تفکر انتقادی،سخت کوشی،انگیزه و خلاقیت در یک قاب

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

به طور کلی تفکر قابلیتی است که فرد بتواند به وسیله آن مساله ای را حل کند و یا حقیقتی را درک نماید(هالاهان و کافمن ، 1944 ترجمه جوادیان، 1383). تفکر جزء ذاتی رشد انسان است و همین نکته بس که ما حیواناتی متفکریم (فیشر، 1970 ، ترجمه کیان زاده 1385). تجهیزات، توانایی و زمینه کلی برای فکر کردن ممکن است ذاتی باشد؛ ولی راه های ویژه فهمیدن عالم، آموختنی است (مایرز ، 1960 ، ترجمه ابیلی 1384). در بیست سال گذشته شاهد اقدامات اولیه ی جنبشی عظیم و نوین به حمایت گسترش خرد ورزی بوده ایم. این جنبش به تفکر انتقادی یا مهارت های تفکر نام گرفته است(فیشر ،1970، ترجمه کیان زاده 1385).

 تفکر انتقادی یکی از جوانب تفکر است (فیشر ،2002) تفکر انتقادی برای درک دانش در هر زمینه ای لازم است(فیشر ، 1970؛ ترجمه کیان زاده 1385). انسان به طور طبیعی با دنیای خود نقادانه رابطه برقرار می کند(فریره ، 1368). تفکر انتقادی به عنوان یک فعالیت مثبت، به فرایندی امروزی برای رشد در جامعه و سازمان به شمار می آید. تفکر انتقادی تنها به یادگیری در آموزش عالی مربوط نمی شود، بلکه همه فعالیت های زندگی از جمله روابط بین فردی و کار را نیز در بر می گیرد( اکین  و رودنی ، 2000). امروزه، شرایط بازار کار برای دانش آموختگان دانشگاهی روز به روز دشوارتر می شود کارفرمایان انتظار دارند با استخدام فردی با تحصیلات دانشگاهی به خلاقیت و نو آوری های لازم برای حل مسائل و مشکلات کاری دست یابند، آنها به دنبال فردی هستند که قدرت جمع آوری اطلاعات، تجزیه و تحلیل، سازمان دهی، نتیجه گیری و ارائه بازخورد لازم را داشته باشد، بلکه مهارت های ذکر شده، اجزای اصلی تفکر انتقادی به شمار می روند( گاردنر ، 2000 ). رشد و پژوهش مهارت های فکری دانشجویان همیشه مسئله ای پیچیده در آموزش بوده است، اما امروزه حالت بحرانی به خود گرفته است؛ چنانچه که بدون داد (خروجی ) اطلاعات جامعه از قدرت تفکر انتقادی افراد در باره این اطلاعات فراتر رفته است، به نحوی که در سال های اخیر متخصصان امور تربیتی به شدت از ناتوانی دانشجویان در امر تفکر انتقادی ابراز نگرانی کرده اند(میرس ،1988).

استون و همکاران (2001) اساس تفکر انتقادی را کمک به تصمیم گیری بهتر و به عبارتی تفکر انتقادی را بازشناسی یا درک مسئله و شناخت برنامه کاربردی برای حل آن مسئله عنوان می نماید. آدمی از آغاز پیدایش روی این کره خاکی، همواره نسبت به ویژگی های روانی و رفتاری خویش کنجکاو بوده و در جست و جوی راه و روش و معیار هایی برای شناخت این ویژگی ها و نتیجتاً بهبود زندگی خود  کوشش می کرده است(شاملو ،1380).تفکر انتقادی در ابعاد شناخت انسان از خود می باشد که بتواند در موقعیت های مختلف زندگی با دیدی باز به مسائل نگاه کرد و راه حل های مناسب را اتخاذ کرد تا از میزان فشار بر فرد کاسته شود. همچنین سرسختی روانشناختی ویژگی شناخته شده است که اخیراً توجه صاحب نظران را به خود کسب کرده. سرسختی روانشناختی نیز مقوله ای است که اگر چه قدمت ندارد، اما یک ویژگی شخصیتی بسیار و بارز و مهم می باشد که سهم بسزایی در شناخت انسان به عنوان موجودی مختار و ارزشمند داشته است این ویژگی از انسان فردی کارآمد و توانا می سازد که می تواند حتی در بحرانی ترین شرایط و فشار زا ترین موقعیت ها به مقابله ای منطقی و معقولانه و کار ساز دست بزند و کماکان روان و جسم خود را حفظ نماید (کوباسا ،1979). سخت رویی از جمله نظام باور هایی است که نقش بنیادی در کیفیت زندگی آدمی داشته و ایجاد تعادل بین ابعاد مختلف آن را به عهده دارد(بیاضی، 1376، نقل از ملک زاده، 1387). نظام باورهای در ما از یک سو سبب بهبود رفتار، افزایش سلامتی، رضایت خاطر در زندگی و خشنودی و ارتباط کیفیت زندگی می شود و از سوی دیگر به نظر می رسد بسیاری از مشکلات و مسائلی که افراد در زندگی با آن مواجه شده و تجربه می کنند منتج از این باورهاست. نظام باورهای افراد، تاثیر گسترده ای در ایجاد تعادل بین ابعاد مختلف زندگی می گذارد و به عنوان یک الگوی رفتاری، آدمی را قادر می سازد تا برایند های دلخواه را گسترش دهد و از برآیند های ناخواسته اجتناب کند(بندورا ، 2001).

در واقع سر سختی روانشناختی را یک انگیزشی و عامل درونی هدایت می کند و به همین جهت از ثبات و پایداری زیادی برخوردار می باشد(کوباسا ، 1979). وجود این سازه، فرد را در شرایط سخت پیش می برد و او را یاری می دهد تا وقایع تهدید آمیز را با موفقیت بیشتری پشت سر بگذارد. لذا سخت رویی، توانایی درک درست شرایط بیرونی و قابل تصمیم گیری مطلوب در مورد خویش است(جمهری ،1380). این افراد با جستجو در محیط اطراف خود به دنبال یافتن منابعی برای کمک به کاهش استرس در زندگی هستند تا موجب کنار آمدن موثر و بهتر آنان با دسترسی موجود شود و با تکیه بر انعطاف پذیری موجود در شخصیت موجب کاهش احساس ترس های درونی در موقعیت های جدید شوند(کوباسا، 1979، مدی و کوهن ، 1998). افراد سخت رو، حوادث زندگی را کمتر استرس زا می دانند(قربانی، واتسون وموریس ،2000). و با این حوادث بهتر سازگار می شوند(بیاض،1376). از نظر کوباسا(1982)سرسختی یک ویژگی شخصیتی است که به عنوان یک منبع و سپر محافظ عمل می کند(مهرابی زاده، نجاریان  وبحرینی ، 1379).

یکی دیگر از زمینه هایی که در جهت یابی و پیش بینی رفتار و شناخت فرد مورد توجه قرار می گیرد؛ انگیزش افراد است، چرا که محور اساسی بحث در زمینه هایی مانند یادگیری، ادراک، تفکر، عواطف واحساسات و هوش و مواردی از این قبیل است(شاملو،1384).جنبه های هیجانی و انگیزشی نقش مهمی را در کسب دانش جدید و یاد آوری دانش قبلی در موقعیت جدید ایفا می نمایند یکی از مهم ترین انگیزه های اجتماعی که بر رفتار انسان تأثیر می گذارد، انگیزه پیشرفت است که می توان آن را در پیش بینی و تبیین رفتار ا نسان مورد توجه قرار داد(الیوت ،1997). در واقع گفته شده که جامعه پویا نیاز مند انسان های پویا و با انگیزه است. رشد و توسعه مقوله ای است که همه ی کشور ها وجهان مطرح است. امروزه انگیزه پیشرفت از مشخصه های روانشناختی توسعه ی جوامع به حساب می آید. انگیزه پیشرفت به شرطی می تواند در رشد اقتصادی جامعه موثر باشد که شرایط محیطی از قبیل ارزش ها ی فرهنگی نظامی، اجتماعی و سیاسی حاکم بر جامعه بر پرکاری، تحصیل، کسب تخصص، برنامه ریزی و آینده نگری ارزش بگذارد و آن را تشویق کند(خداپناهی،1386). مطالعه ی علمی در مورد این انگیزه به تحسین بار توسط مورای مطرح گردید. مورای (1938) معتقد بود که در نیاز به پیشرفت، عبارت از نیاز به غلبه کردن به موانع، دستیابی به معیارهای عالی، رقابت کردن با دیگران و پیشی گرفتن از آنان و طبق معیار بالایی زندگی کردن است(ریو،1376،ترجمه سید محمدی).

 مک کلند (1961) و جان اتکیسون  (1965) معتقدند که انگیزه پیشرفت، جستجو کردن موفقیت در رقابت با استانداری عالی می باشد(نائلی،1373). انگیزه پیشرفت تمایل فرد در رسیدگی به اهداف شخصی تعیین شده است. این هدف ممکن است گرفتن نمره (الف) در درس روانشناسی باشد یا صعود به قله کوه (زیمباردوه ،1992). به طور کلی افراد داری انگیزه پیشرفت احساس می کنند که بر زندگی شان مهار دارند و از آن لذت می برند، آنها سعی می کنند عملکرد خود را بهبود بخشند و ترجیح می دهند کارهایی را انجام

دهند که چالش انگیز باشد و به کارهایی دست می زنند که ارزیابی پیشرفت آنان امکان پذیر باشد(توکرلد ، 2000)

از ابعاد شناختی دیگر فرد که می توان گفت یکی از ویژگی های اساسی و سازنده انسان می باشد خلاقیت است، که در رشد و تکامل فرد و تمدن بشری نقش موثری دارد و زیر بنای اختراع و دستاورد های علمی و هنری است. پژوهش های انجام شده در زمینه خلاقیت نشان می دهد خلاقیت موهبتی نیست که افرادی خاص از آن برخوردار باشند. همچنین خصوصیتی ذاتی و ارثی نیست، چون می توان با کاربرد شیوه های مناسب، تفکر خلاق را در کودکان پرورش داد(قاسم زاده،1374).

خلاقیت در هر دوره از تاریخ به عنوان قدرت اساسی ذهن، هدف اصلی مدارس و مراکز آموزشی بوده است. امروزه تغییرات و تحولات گسترده ی فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، مشکلات جدید که انتظارات تازه ای را برای مدارس و نظام های آموزش و پرورش جهانی در سر داشته است و نیز توسعه سریع فناوری در زمینه های مختلف، تراکم واکنش، گسترش ارتباطات  و ظهور انواع پردازش اطلاعات، ساختار اقتصادی جوامع را از اتکا به منافع اولیه بازداشته و تربیت نیروی انسانی متخصص و در دسترس به اطلاعات و کاربرد وسیع یافته های علمی را در عرصه عمل جایگزین آن کرده است. این هدف مستلزم توجه و اهمیت به ضرورت تفکر انتقادی و خلاقیت در زندگی روزمره و پروش آن به عنوان یکی از مهمترین هدف های نظام آموزشی جهان از جمله ایران در نظر گرفته شده است. تسلط بر این مهارتها نقش مهمی در پرورش روحیه ی انتقادی، انعطاف پذیری و شجاعت دارد(توماس.ال  ،1386).

خلاقیت در گذشته پدیده ای مترادف با نبوغ تلقی می شد، اگر چه در اوایل قرن بیستم این تفکر رنگ باخت، نزدیک به نیم قرن طول کشید تا خلاقیت به طور علمی و دقیق مورد مطالعه قرار گیرد. رهبری این جریان علمی را گلیفورد به عهده داشت او معتقد بود که فعالیت خلاق مانند اغلب رفتارها نمایانگر تعداد زیادی مهارتهای قبل یادگیری است. ممکن است از طریق توارث محدودیتهایی در این زمینه وجود داشته باشد، اما می توان از طریق آموزش در قالب این محدودیت ها، مهارت ها را گسترش داد(سام خانیان ،1381). از مهم ترین ویژگی هایی که برای افراد خلاق ذکر شده، می توان به تحمل ابهام، روانی، اندیشه، انعطاف پذیری، ابتکار و توانایی برای ایجاد تعاریف جدید از مشکلات و حساس بودن نسبت به مشکلات اشاره کرد(حضوری،1384).

 هرمان ،پدر فناوری تسلط مغز معتقد است که هر شخصی مخلوط بی همتایی از تمایلات متفاوت فکری است و این تمایلات منجر به بروز متفاوت رفتار خواهد شد. همچنین اسبورن، پیشگام اشاعه ی خلاقیت به عنوان یک توانایی عام که همه با آن متولد می شوند اعتقاد داشت توانایی خلاقیت را می توان با کاربرد روش هایی که خود ابداع کننده بعضی از مهم ترین آن ها بوده است، پرورش داد(قاسم زاده،1381). 

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 0:16